PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گلهای رنگارنگ برنامه شماره 257 به یاد علینقی وزیری



Neda_A67v
11-08-2011, 11:32
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 257 به یاد علینقی وزیری

زمان برنامه : ۲۷:۱۷ دقیقه

حجم برنامه : ۹۱/۳ مگابایت

شعر ابتدا :

آهنگ :استاد علینقی وزیری

خواننده تصنیف : مرضیه

خواننده آواز : عبدالعلی وزیری / بنان

گوینده : روشنک

شاعر : ترانه استاد گل گلاب / مولانا بخش یکم آواز / سعدی بخش دوم آواز

مطلع تصنیف :

دل برده ای از دستم ( مرضیه )

مطلع آواز :

من به هر جمعیتی نالان شدم ( عبدالعلی وزیری )

من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم ( بنان )


[Only registered and activated users can see links]

Mixer
11-08-2011, 15:51
ای کاش یکی از افراد این برنامه هار و مورد برسی و تجزیه تحلیل قرار میداد . خیلی مفید هست . . .
امیدوارم که در اینده همچین فردی پیدا بشه . . .
ممنون از شما

hamedaghazade
11-21-2011, 15:42
این برنامه در دستگاه ماهور اجرا شده

اشعار :

تصنیف : دل برده ای از دستم - از حسین گل گلاب

دل برده ای از دستم ز آهنگ تارت مستم
چون عاشق ساز هستم من دل به تارت بستم
با پنجه های چون ؟؟ گیری تو پرده ی ساز
با ساز کنی آواز از دل برون کنی راز
از پنجگاه و از شور در خاطر افکنی شور
گاه از نوا و ماهور اندوه دل کنی دور
آهنگ سازت در گوش آید برد از سر هوش
هوشیار گردد مدهوش گیتی کند فراموش
دست از تو کی توان شست کی چون تو می توان جست
هرگز نمیشوی سست چون سعی از در توست

-----------
سعدی

من بی*مایه که باشم که خریدار تو باشم ........حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم *
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری ........که من آن قدر ندارم که به مقدار تو باشم *
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم ........که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم *
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد ........که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم
هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی ........مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم
گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت........مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم
گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد ........گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم
مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان........چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم
من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم ........مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم
گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم ........تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم
نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی........همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم
خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی ........که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم

--------
سعدی

نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری ........عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری *
زخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقت ........کشتن اولیتر از آن کم به جراحت بگذاری
تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد........من گرفتار کمندم تو چه دانی که سواری *
کس چنین روی ندارد تو مگر حور بهشتی ........وز کس این بوی نیاید مگر آهوی تتاری
عرقت بر ورق روی نگارین به چه ماند ........همچو بر خرمن گل قطره باران بهاری
طوطیان دیدم و خوشتر ز حدیثت نشنیدم ........شکرست آن نه دهان و لب و دندان که تو داری
ای خردمند که گفتی نکنم چشم به خوبان ........به چه کار آیدت آن دل که به جانان نسپاری *
آرزو می*کندم با تو شبی بودن و روزی ........یا شبی روز کنی چون من و روزی به شب آری
هم اگر عمر بود دامن کامی به کف آید ........که گل از خار همی*آید و صبح از شب تاری
سعدی آن طبع ندارد که ز خوی تو برنجد ........خوش بود هر چه تو گویی و شکر هر چه تو باری

* ابیات ستاره دار از دو غزل بسیار زیبای سعدی توسط استاد بنان خوانده شده